قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2829

تاريخ الفي ( فارسى )

ابو الحسن چون به نزد خليفه رسيد ، بسيار اعزاز يافت و خانه‌اى كه خود قبل از خلافت در آن جا بود به وى داد و اقسام تحف و هدايا براى او فرستاد ، و مطلقا از گذشته نگفت . مدت مفارقت او از مسترشد يازده ماه بود . و از جمله وقايع اين سال آمدن ملك مسعود بن سلطان محمّد با اتابك خود ، جيوش بيگ ، بود از موصل به بغداد ؛ و ممانعت برسقى و دبيس ايشان را و آنچه ميانهء ايشان واقع شد . در تاريخ ابن اثير آورده كه در جمادى الأولاى اين سال ، برسقى به قصد آنكه دبيس بن صدقه را از حلّه بيرون كند با سپاه بسيار به رقّه « 1 » آمد . و دبيس چون بر حقيقت حال مطّلع شد ، او نيز در مقام جمعيت سپاه شده و جمعى كثير از اعراب به هم رسانيد ؛ و در وقتى كه ملك مسعود بن سلطان محمّد با اتابك خود ، جيوش بيگ ، در موصل بود ، چون اين خبر به سمع ايشان رسيد ، جمعى از امراى ايشان به عرض رسانيدند كه در اين وقت كه امراى عراق ، يعنى دبيس و برسقى ، با يكديگر در مقام مخالفت‌اند ، گرفتن عراق عرب به اسهل وجوه ممكن است . بنابراين ، ملك مسعود با اتابكش ، جيوش بيگ ، لشكر بسيار به هم رسانيده متوجّه بغداد شد ؛ و فخر الملك ابو على بن عمّار ، صاحب طرابلس ، قسيم الدّوله زنگى بن آقسنقر ، ابو الهيجا ، صاحب اربل ، كرباوى « 2 » بن خراسانى تركمان ، صاحب بوازيج « 3 » ، كه در غايت شجاعت و مردانگى بود ، همراه او شده متوجّه بغداد شد . چون اين خبر به امير برسقى رسيد ، وى نيز در مقام استعداد شده مهيّاى جنگ شد . و ملك مسعود بدين‌حال اطّلاع يافته امير كرباوى را نزد او فرستاد و پيغام داد كه « تو را با من جنگ كردن چه فايده ؟ پدر من ، سلطان محمّد ، تو را اتابك من كرده بود و اكنون من تو را همچنان اتابك خود مىدانم . و يقين من آن است كه تو از من خوف ندارى و ترس تو از امير جيوش بيگ است . من ضامن كه از وى به تو هيچ آزارى نرسد . » چون امير برسقى از ممرّ جيوش بيگ خاطر جمع داشت ، ترك خصومت نموده به ملازمت ملك مسعود آمد . امّا دبيس ، چون از ملك مسعود بسيار توهّم داشت ، جرئت بر ملاقات او نمىنمود ، امّا به ارسال تحف و هداياى لايقه خاطر او نگاه مىداشت ، تا آنكه از جانب اصفهان ، امير عماد الدّين منكوبرس با لشكرى بسيار از قبل سلطان محمود به عزم محاربهء ملك مسعود رسيد . [ 6 الف ] و چون اين خبر در بغداد شايع شد ، ملك مسعود ، برسقى را از بغداد به جنگ بيرون فرستاد . و امير عماد الدّين بر اين حال اطّلاع يافته ، پيش از آنكه برسقى به او برسد ، از آب دجله گذشته به حلّه رفت و با

--> ( 1 ) . شهرى بود در كنار رود فرات . ( 2 ) . هر سه نسخه : كراوين . در صفحهء ديگر به صورت « كرازى » آمده است . از روى الكامل و العبر تصحيح شد . ( 3 ) . هر سه نسخه : بواريح . به قياس الكامل و العبر تصحيح شد . و آن نام شهرى بود بر دجله ، بالاى بغداد .